close
تبلیغات در اینترنت
ღلایف بلاگღ
خوش آمدید

/درد یعنی/

2
/درد یعنی/

درد یعنی که با افتخار به مردم بگی که من کشتمش


یعنی وقتی که نیستی پیشم هنوز حلقه تو انگشتمه


یعنی تمومه نامردیات به یادم میادو فوش نمیدم یعنی تمومه آیندمو بعد رفتن به گ کشیدم


یعنی وقتی که اشکت میاد و نمیبینی که پشت خطشی


زیر لب آروم بگی که الهی بی من خوشبخت بشی


یعنی رفتنه اون آدمی که تنها امید آخرم بود


یعنی یه حسه شرمندگی که تویه چشمای مادرم بود


یعنی میونه تخت خوابت فکرت میره یه جای دیگه


یعنی یه مرد دیوونه بی تو هر شب یه شعر تازه میگه


یعنی تمومه مردم بگن که اون نمیخوادو پاپیچشم


یعنی بگن که عاشق نشو بچه ی احمقه پایینه شهر


یعنی تو چشم اطرافیام من اون آدمه بیماریم


که وقتی نباشی تویه خونه تا همیشه سیگاریم


یعنی که فکر شاهرگ زدن این آخرا به مغزم زده


یعنی بدونم عاشق شدم اما جدایی صد در صده